در آخرین روزای دانشجویی:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ......... کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
ولی نه...با این که عاشق این شعرم ٬ دیگه به اون اعتقادی ندارم...
۴ سال از بهترین لحظات زندگیمونو با هم بودیم٬ غم ها و شادیهای بسیاری رو با هم تجربه کردیم٬چیزهای زیادی رو با هم و یا از هم آموختیم٬ نون و نمک ها با هم خوردیم و ....
به نظرم این دوستی بزرگتر از آن است که یک اتفاق کوچک مثل فارغ التحصیلی بتواند آن را در هم بشکند...
شاید دیگر دوستانی رو که در حد یک خانواده به هم نزدیک بودیم رو کمتر دیدار کنیم٬ ولی نمی خوایم این دوستی ارزشمندمون تموم شه (چون ساده بدست نیومدن که ساده از دست برن)
خدا رو شکر در عصری زندگی می کنیم که دیگه اون شعری که در ابتدا گفتم زیاد صادق نیست و دنیای ارتباطات ابزار مختلفی از جمله حمل ونقل سریع و راحت ٬ موبایل و اینترنت و ... در اختیارمون گذاشته و ما میتونیم بوسیله ی «تماس ها و اس ام اس های همراه» « وبلاگ دانشگاه ٬ ایمیل ٬ چت و شبکه های اجتماعی» و مهمتر از همه ٬ رفت و آمد و عید دیدنی و دعوت از همدیگه در مراسم های کوچیک و بزرگ (که خدا کنه همش شادی باشه
) و ... این دوستیمونو همیشگی کنیم...




نظر فراموش نشه...