قانون طلايي غلبه بر نگراني
من در بوستان الله زندگي كردم
ماجراي سر توماس بودلي (موسس كتابخانه بودلين، نويسنده كتاب باد صحرا،پيام آور و چهارده كتاب ديگر)
در سال 1918 روي خود را از دنيايي كه مي شناختم برگرفتم و به شمال غربي آفريقا رفتم . در آنجا در صحرا كه بوستان الله است ، هفت سال با اعراب زندگي كردم زبانشان را فرا گرفتم، همانند آنها لباس پوشيدم از اغذيه شان خوردم و زندگيشان را پيشه كردم كه طي بيست قرن گذشته تغيير اندكي كرده است. براي خود گوسفندي داشتم و در چادر روي زمين مي خوابيدم. در ضمن مذهبشان را مورد مطالعه قرار دادم . و در حقيقت بعد ها كتابي با عنوان "پيام آور" نوشتم.
هفت سالي را كه با آن چوپانان سرگردان گذراندم ، آرامترين و بهترين سالهاي عمرم بود.من داراي تجارب فراواني بودم و در دانشگاه اتون و دانشكده افسري درس خواندم.سالها بعنوان افسر ارتش بريتانيا در هندوستان خدمت كردم. طي جنگ جهاني اول بر اين باور بودم كه نبرد ما براي نجات تمدن هاست اما در كنفرانس پاريس متوجه شدم سياستمداران خودخواه زمينه را براي برپايي جنگ جهاني دوم فراهم مي كنند.
ديگر از جنگ از ارتش حالم به هم مي خورد. براي نخستين بار نگراني به جانم افتاد. شبها خواب به چشمانم نمي آمد و در اين فكر بودم كه چه برنامه اي براي زندگي ام بريزم....كه اتفاق عجيبي افتاد و اين اتفاق با گفتگويي رخ داد كه چند دقيقه اي بيشتر طول نكشيد و گفتگويي بود با لورنس عربستان كه معروفترين و شناخته ترين چهره جنگ جهاني اول بود.
تصميم گرفتم ارتش را رها كنم و كاري انجام دهم. هيچ كس حاضر نبود مردي مثل من را كه قبلا در ارتش بودم ، استخدام كند. به خصوص اين كه بازار كار پر از ميليون ها بيكار بود. به همين دليل به توصيه لورنس عمل كردم : رفتم تا با اعراب زندگي كنم و از اين كار خوشحالم. آنها به من آموختند كه چگونه مي توان بر نگراني غلبه كرد...آنها مانند تمام مسلمانان مومن به مشيت خداوند معتقدند . آنها معتقدند تمام كلامي كه حضرت محمد(ص) در قرآن آورده است ، كلام خداوند است. به همين دليل هم اين جمله قرآْن را قبول دارند كه: خداوند شما و اعمالتان را آفريده است.
آنها زندگي را راحت مي گيرند و هنگامي كه مشكلي به وجود مي آيد عجله نمي كنند و منقلب نمي شوند . معتقدند سرنوشت اجتناب ناپذير است و فقط خداوند قادر است آن را تغيير دهد. البته هرگاه با مصيبتي روبرو شدند، نمي نشينند و دست روي دست نمي گذارند.
براي اينكه مطلب را روشن كنم ماجراي تند باد سوزنده اي را برايتان تعريف ميكنم كه خودم هم در صحرا شاهدش بودم . توفان سه روز و سه شب ادامه داشت. شدتش به حدي بود كه شن هاي صحرا را صدها كيلومتر جابجا ميكرد. باد به حدي سوزان و گرم بود كه احساس ميكردم موهاي سرم آتش گرفته اند . گلويم خشك شده بود. چشمانم مي سوخت. زير دندان هايم شن و ماسه را احساس مي كردم. احساس ميكردم در مقابل كوره اي ايستاده ام. نزديك بود ديوانه شوم. اما اعراب هيچ شكايتي نداشتند. شانه هايشان را بالا مي انداختند و ميگفتند: مكتوب!... اين ماجرا نوشته شده است.
اما به محض تمام شدن توفان وارد عمل شدند. تمام بره ها را ذبح كردند چون مي دانستند بره ها به زودي ميميرند؛ و اميدوار بودند بتوانند گوسفندان ماده را نجات دهند. بعد از ذبح بره ها، گله را به سوي جنوب به حركت درآوردند تا سيرابشان كنند. تمام اين كارها را بدون ذره اي نگراني يا شكايت در كمال آرامش انجام مي دادند. ریيس قبيله شان گفت:زياد هم بد نيست. ممكن بود همه چيز را از دست بدهيم. اما خدا را شكر كه 40 درصد گوسفندانمان زنده اند و مي توانيم از نو آغاز كنيم.
طي هفت سال زندگي ام با اعراب به اين نتيجه رسيدم كه جنون ،اختلالات رواني و مشروب خواري آمريكاييان و اروپاييان حاصل زندگي هاي پر اضطرابي است كه در دنياي به اصطلاح متمدن خود دارند.
مادامي كه در صحرا زندگي مي كردم، هيچگونه نگراني و دلواپسي نداشتم. و در آنجا يعني در بوستان الله به چنان آرامشي دست يافتم كه بسياري ازما با نوميدي به دنبالش هستيم.
بسياري از مردم به سر نوشت اعتقادي ندارند . شايد حق با آنها باشد. اما همه مان بايد بتوانيم اين موضوع را درك كنيم كه چگونه سرنوشت براي ما تصميم مي گيرد. مثلا اگر من آن روز با لورنس صحبت نكرده بودم، مسلما تمام سالهاي بعد را به گونه اي ديگر سپري ميكردم. وقتي به گذشته فكر ميكنم، متوجه مي شوم وقايعي رخ داده اند كه خارج از اختيارم بوده اند و به كلي زندگي ام را دگرگون ساخته اند. و به آن شكل خاص كنوني را داده اند.
اعراب به آْن "مكتوب" يعني خواست خداوند مي گويند نامش را هرچه دوست داريد، بگذاريد. من فقط ميدانم كه امروز، بعد از هفده سال زندگي در صحرا، همچنان از آموخته ها و تجاربم در صحرا استفاده مي كنم. و آن تجارب بيشتر از هزاران داروي مسكن، روح و روانم را التيام داده اند.
برگرفته از كتاب آيين زندگي، ديل كارنگي
بعضي از ما ناشكري ميكنيم نسبت به داشته هامون يادمه يكي از دوستان گفتن افسردگي و ناراحتي ما بخاطر اعتقاداتمونه و دينمون....اما كاش يكم سعي كنيم دين خودمون رو بهتر بشناسيم و شكر گذار خداوند باشيم كه مسلمان هستيم اون هم از زمان تولد!
رضينا بالله ربا و بالاسلام دينا و محمد نبيا (ص)
این وبلاگ صرفا جهت شناساندن فرهنگ و سنت های ترکمن ها و همچنین آشنایی و همکاری دانشجویان ترکمن ایجاد شده است و به دنبال اهداف دیگری نیست و به هیچگونه جریان و گروه خاص دیگری تعلق ندارد. -------------------------------------------------------------------------------- tnit.ir